تکامل

لب‌های ما،
امتداد قرن‌ها تکامل بوسه‌اند،
این خط را به گفتن ِ کلامی قطع مکن .


صورت تو، نقشی از نفرت من است

صلیب ِ به سینه
داد می‌زنه [که]
جسدی این تو نفس نفس می‌زنه؛

من به اشک‌ام دل می‌بندم
وُ
تو فکر روزی‌ام که:
گردن هر تیری بندی آویزون‌ه
سری تاب می‌خوره،
سری که امروز
جدای از تن‌اش می‌ارزه،
روزی که سینه‌ی خاک
از خون تو سیراب‌ه
که دهان تو
از صدای خاک پره
که تیک‌تاک ِ ساعت
سکوت قلب‌ات رو نعره می‌زنه؛

یه روز
جای خالی این گلوله
با سر تو پر می‌شه
خشاب این نفرت
از مرگ تو پر می‌شه

من به اشک تو می‌خندم
تن‌ات رو به تاریخ می‌بندم
بندبندت رو از هم می‌درم
نقش قالی از تار و پودت می‌زنم؛

درد اگه تلخ بود
انتقام از تو شیرین‌ه،

مسیح رو هم سر می‌برم
اگه دوباره بخواد
جون به تو بده .

 

 

 


هیچ

ام‌شب،

آسمان،

یک ستاره بیش‌تر دارد .

* برای مادربزرگ


اشک

آب،
از چشمان مادر می‌چکد،
از گونه‌هایش بخار می‌شود،
ابرِ غصه‌ای می‌شود در فضای این چهار دیواری،
و

بر سر ما آوار می‌شود .


فصل نو

نامگذاری فعلی فصل‌های سال زیاد با واقعیت زندگی جور درنمی‌آد، می‌شه برای جایگزین اینطور یکسال رو تقسیم‌بندی کرد که:

فصل کار
فصل جنگ
فصل امتحان
فصل زایش
فصل تحریم
فصل بدبختی


پوست کندن

کاش
جای این میوه
تو بر میزم بودی؛

چاقو زیر پوست‌ات می‌انداختم،
پوست‌ات را می‌کندم
و
گل رزی می‌ساختم برای جشن انتقام‌ام؛

تکه‌تکه‌ات که کردم
گوشت‌ات را به دندان می‌گرفتم
و خوب مزه‌ی خون را به زبان‌ام یاد می‌دادم؛

انگشت بر درد نمی‌گذارم
به خشم‌ام سیلی می‌زنم .


صفر

رود،
از من می‌گذرد
عطر،
از لباس من می‌پرد
زمان،
از عمر من جاری می‌شود
و آدم‌ها،
از من می‌روند؛

مبدأ عالم‌ام
صفر مختصات‌ام .


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 100 مشترک دیگر بپیوندید