24 – 3 – 89

می‌خواهم فراموش کنم
زبان مادری را
تا هر آوا نغمه‌ای دلنشین شود،

می‌خواهم فراموش کنم
نوشتن را
تا هر کلمه ابری شود در انتظار تخیل کودکانه‌ی چشمانم،

می‌خواهم فراموش کنم
دستبند را بر دستان مجرم می‌زنند
نه بر فکر مردم،

می‌خواهم فراموش کنم
عشق را
تا هر زنی گلی باشد بی‌نیاز به چیدن،

می‌خواهم فراموش کنم
چراغ‌ها فقط چراغ‌ند
نه ستارگان زمینی،

بگذار فراموش کنم …

Advertisements

One Comment on “24 – 3 – 89”

  1. مجتبی ح می‌گوید:

    می‌خواهم فراموشش کنم اما نمی‌شود..


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s