تکامل

لب‌های ما،
امتداد قرن‌ها تکامل بوسه‌اند،
این خط را به گفتن ِ کلامی قطع مکن .


سلاخی

اولین چاقوی بشریت، از سنگ و چوب نبود، از جنس حرف بود .


به جان من و تو

شهر من،

جان می‌دهد برای آزادی .


برف ِ سپید هم چاره‌گر نبود

برای قلم گرفتن اشتباهات‌ات، بیشتر از اینها غلطگیر لازم داری .


یاکریم‌ها

در جمجمه‌ام تخم گذاشته‌اند

در گوش‌هایم جوجه در آورده‌اند

در دهانم می‌خوانند، در چشم‌هایم می‌چرخند

از محبت ملیحه سوء استفاده می‌کنند

جلوی پنجره، روی پله، پرده تراس

همه‌جا را به گند کشیده‌اند

می‌خواهم بزنم، می‌گوید گناه دارد

می‌خواهم بترسانم، می‌گوید گناه دارد

ترس از گناه، زندگی ما را به گند کشیده است .

■ این شعر، از مجموعه‌ی در دست انتشار « اکبر اکسیر » به نام « ملخ‌های حاصلخیر » هست که مجله‌ی شماره ۵۷ « الف » از مجلات همشهری در صفحه‌ی ۱۸۲ چاپ کرده .


17 – 1 – 89

وقتی مردم رو سنگ قبرم بنویسید: « مرگ بر اثر خطای 404 »


بگو برف بباره

خدایا ،

نترس ،

با گلوله‌ی برفی کسی را تیرباران نمی‌کنند .