صفر

رود،
از من می‌گذرد
عطر،
از لباس من می‌پرد
زمان،
از عمر من جاری می‌شود
و آدم‌ها،
از من می‌روند؛

مبدأ عالم‌ام
صفر مختصات‌ام .


رود به دریا می‌ریزد، دریا در خود

صدف،
صدای دریا در خود دارد
من صدای تو
سر به سینه‌ام بگذار
تا صدای‌ات را تکرار کنم
و آنقدر لالایی بخوانم
که ساعت‌ها هم خواب‌شان ببرد .