صفر

رود،
از من می‌گذرد
عطر،
از لباس من می‌پرد
زمان،
از عمر من جاری می‌شود
و آدم‌ها،
از من می‌روند؛

مبدأ عالم‌ام
صفر مختصات‌ام .

Advertisements

حق با که بود؟

آنچه بر سر ما آمد
حق نبود،
یا حتا آنچه کمرمان را شکست،
حق ما
آن خط عمر ِطولانی‌ای بود
که بر کف دست و در درون مشتی پنهان داشتیم
و دست که به دست می‌چسباندیم
لبخندی بود به درازای یک عمر .