پوست کندن

کاش
جای این میوه
تو بر میزم بودی؛

چاقو زیر پوست‌ات می‌انداختم،
پوست‌ات را می‌کندم
و
گل رزی می‌ساختم برای جشن انتقام‌ام؛

تکه‌تکه‌ات که کردم
گوشت‌ات را به دندان می‌گرفتم
و خوب مزه‌ی خون را به زبان‌ام یاد می‌دادم؛

انگشت بر درد نمی‌گذارم
به خشم‌ام سیلی می‌زنم .

Advertisements

از پس این همه میهمان و میهمانی

میوه‌ی لک زده
برای صاحبخانه
و
دل ِ لک زده
برای صاحبدل